سایت خبری "عصرفردا" : این روزها شرایط منطقهای وفرامنطقهای چنان باهم هم آهنگ شدهاند که ذهن هرتحلیلگری دروهله اول به احتمال وقوع جنگی تازه در خلیج فارس متمایل میشود، ولی وقتی یک کمی تمرکزها زیادمیشود، درکنارگمانه قریب الوقوع جنگ، گمانه جنگ رسانهای برای بهره برداریهای تبلیغی وانتخاباتی نیزمطرح میشود.
ازطرفی غربیها باتحریم بانک مرکزی ایران وحرکت به سمت تحریم کامل نفتی درصدد مضاعف نمودن فشارها میباشندوازسوی دیگر ایران تهدیدمی نماید که درصورتی که منافع ما تهدیدشود، بیدرنگ ازتنگه هرمزدرجهت ضربه زدن بردیگران بهره برداری خواهیم نمود.
تهدیدهای متقابل مقامات سیاسی ونظامی طرفین دراین چندروز اخیر درحدی بالا گرفته است که بنظرمیرسد، حقیقتا «به مرحله برگشت ناپذیری رسیدهاند، ولی این درحالیست که هم درآمریکا وهم درایران، مبحث انتخاباتی داغ شده است، فلذا درکنارگمانه جنگ، ناخودآگاه گمانه هیاهوی رسانهای برای بهره برداریهای داخلی طرفین نیزمطرح میشود.
بیش از سی سال است که آمریکا ازپتک میزنم!، درجهت تشویق دولت مردان ایران به همکاری باخودشان بهره برداری مینمایندوچنین سابقه هیاهو برای آمریکا، تاحدود زیادی به تحلیلگران، بلوف زنی آنها را تداعی مینماید، ولی درکناراین سابقه هیاهوی غربیها، شرایط منطقه نیز باتوجه به زمان، به مرحلهای رسیده است که ایران نیزازحربه تهدیدمتقابل بهره برداری مینماید، انگاربه قول یکی ازوزراء محترم، به» باور مرگ یک بار وشیون یک بار «نزدیکترشدهایم.
بااین مقدمه، باتوجه به هیاهوی رسانهای این چندروزاخیر، این سئوال مطرح میشود که آیاواقعا» ناقوس جنگی دیگر درخلیج فارس به صدا درآمده یااینکه همچنان طرفین بااین ناقوسهای تصنعی، درجهت مدیریت داخل جامعه خویش هستند؟
برای پاسخ بدین سئوال تحلیل غالب آن است که باتوجه به زهرآگین شدن برنامه تحریمی غربیها، ایران چارهای جز جنگ نخواهدداشت، چراکه درغیراینصورت یاباید به مدل مدیریتی کره شمالی بیندیشدکه درانزوای مطلق بازیرساختهای عقب افتاده سیاسی واقتصادی، ایام به سرمی نماید ویااینکه باتهدیدی متقابل نسبت به گشایش درامورپیش رو، ریسک نماید.
قرائن وواقعیات میدانی منطقه نیز، بروقوع جنگی عنقریب درمنطقه خلیج فارس صحه میگذارد، بخصوص اینکه آمریکا ئیها بدنبال سناریوفرافکنی مشکلات درونی خویش نیز که شده، بعد افغانستان وعراق درمورد ایران متمرکز ترگشتهاند.
بنظرمیرسد تا زمان انتخابات درایران وآمریکا، طی چندماه آینده وقوع جنگ ممکن نباشد، ولی چون ایران اطمینان دارد که برنامه تحریمی غربیها به مرزخطرناکی رسیده است، وآنها دست بردارهم نیستند وازطرفی تصمیم گیرندگان جامعه مانیزبه راهکارسومی نمیاندیشند، فلذا احتمال درگیری وجنگ همچنان بالا میباشد.
سئوال دیگراین است که آیاراهکارجنگ ولوتحمیلی باشد، منافع کلان حاکمیت اسلامی را تضمین مینمایدیااینکه باچالشهای ویرانگربراندازنه سختترروبروخواهیم شد؟
دراینکه ایران امروزما، ازلحاظ فن آوریها وقدرت دفاعی درحدشگرفی پیشرفت نموده است جای بحثی وجودندارد، ولی این دغدغه نیزوجوددارد که اگرما طی سه دهه بدین فن آوریها دست یافتهایم، اهداف رودروی ما قرنهاست که باپشتوانه جنگ وخونریزی دوام آورده وقطعا «به فن آوریهای غیرقابل پیش بینی نیزمجهز گشتهاند.
باورشخصی من این است که هدف غربیها درجهت تحریک ایران به جنگ، نابود نمودن زیرساختهای روبه رشد سیاسی ونظامی ما میباشد وآنها با تحمیل تحریمهای فلج کننده، درصدد منفی نمودن ذخائر ما میباشند.
عبارتی ازژاک شیراک رئیس جمهوراسبق فرانسویها درذهن من است بااین عبارت که وی علت تحمیل جنگ هشت ساله برایران را جلوگیری ازصدورانقلاب درکشورهای منطقه عنوان کرده بودوبه باورمن امروز نیز شرایط منطقه طوری است که غرب ابزاری بغیرازجنگ باایران را مدنظرندارد.
اگربخواهیم روحیه ماجراجویانه ورویکرداحساسی افراطی طیفی ازدوستان تصمیم گیر درامور کلان را نیز درداخل جامعه خودمان موردتوجه قراردهیم که باسوء مدیریتها به انشقاق جبهه درونی منجرگشتهاند، درآنصورت نگرانیها ازآینده حاکمیت اسلامی بیشترمی شود.
مخلص کلام اینکه: هرچند آمریکا وایران طی ماههای اخیرازتهدیدمتقابل هم، اهدافی تبلیغی ورسانهای برای مدیریت درونی خویش داشته باشند، ولی اقدامات تحمیلی غربیها درجهت اجرائی نمودن تحریمهای فلج کننده، هرآن نویدجنگی دیگر درخلیج فارس را میدهد وچقدرشایسته بود، تصمیم گیرندگان جامعه اسلامی ما، باپرهیز ازرویههای غیرقابل برگشت، درجهت بالا بردن وحدت درجامعه اسلامی اقدامات عملی را اجرائی نمایند که التزام عملی به مردم سالاری دینی بامشارکت جمیع سلایق منهای پیش شرطهای ویران کننده، خود میتواند راهکارپیشگیرانه وبازدارنده درخوری تلقی گردیده وسناریوی غربیها را خنثی نماید.