جشن نوروز بيترديد يكي از جشنهاي كهن ايراني است كه قدمتش به هزاره اول پيش از ميلاد ميرسد.
همه متون كهن، نوروز را به جمشيد نسبت دادهاند كه علتش محبوبيت چهره و شخصيت جمشيد است؛ زيرا فقط جلوه اسطورهاي آن براي ما باز مانده است.
روزگار جمشيد بنابه باورها و اسطورههاي كهن بهترين دوران خوشبختي، سرسبزي و خرمي بوده و گفتهاند كه در دوران او، مرگ و پيري و درد و بيماري نبوده است. مردم معتقد بودند كه جمشيد، ديوان را مطيع خود كرد و برگردونهاي سوار شد كه ديوان حملش ميكردند و جشني بزرگ برگزار كرد. بنابه باورهاي قديمي، جمشيد 12 فرشته را مامور كرد كه نگهبان اكناف جهان باشند.
تخت جمشيد ـ تختگاه هخامنشيان ـ نامش را از اين فرمانرواي اساطيري گرفته، در حالي كه جمشيد به عنوان يك شخصيت تاريخي در دوره هخامنشيان مطرح نبوده است.
عيد نوروز، آيين و سنتي است كه از ديرباز همواره در بين ايرانيان از احترام خاصي برخوردار بوده و هر سال با عظمت بيشتري برگزار ميشود و تاكنون كمرنگ نشده است.
يكي از سنتهاي نوروزي، چيدن سفره هفت سين است. سفره هفتسين، جلوه زيباي نوروز و بيانگر سليقه و ذوق ايراني است؛ سفرهاي كه مقدس است و به زيباترين وجه آراسته ميشود و به هفت سياره و قداست عدد هفت در بين اقوام كهن ايراني اشاره دارد.
دكتر ابوالقاسم اسماعيلپور ـ تاريخ شناس، درباره آيينهاي نوروز و سفره هفتسين به گزارشگر ما، ميگويد: اكنون چنين معمول شده است كه هفتسين سفره نوروز را از هفت عنصري كه با حرف «سين» شروع ميشود، برميگزينند؛ شايد سين در دوران كهن، اشاره به سيني داشته است، يعني هفتسيني يا هفت طبق كه روي آنها خوراكي و طعام ميگذاشتند. البته در آيين زرتشت، هفت شين دارند كه اشاره به هفت عنصر يا ماده مانند شير، شهد، شكر، شربت و مثالهم دارد كه هر يك از عناصر مذكور به مفاهيمي خاص دلالت دارند.»
او درباره سبزه در سفره هفتسين ايراني، ميگويد: سبز كردن دانه، نماد همه روييدنيها، سبزيها، كشت غلات و نماد سرسبزي و خرمي بركت است. بذر حبوبات را در سال نو، سبز و براي كشت آماده ميكردند و اين نوعي كاشت آزمايشي بذر بوده است.» او درباره حضور سيب در سفره هفت سين به اين نكته اشاره ميكند كه سيب ميوهاي بهشتي تصور ميشد و نماد زايش بود.
همچنين سمنو كه از جوانه گندم يا جو تهيه ميشود، نماد رويش و بركت گياهي است و سنجد نيز ميوهاي خوش عطر و خوش طعم است كه گفتهاند بوي برگ و شكوفه درخت سنجد، محرك عشق و نشاط و دلباختگي است.
دكتر اسماعيلپور از سير به عنوان نماد رويش و درمان بخشي و داروي تندرستي و از بين برنده دردها ياد ميكند و درباره سكه ميگويد: «سكه، نماد بركت، دارايي، ثروت، نعمت و فراواني است.»
او ميافزايد: «سماق، يكي ديگر از عناصر سفره هفت سين است. البته عناصر ديگري هم در سفره نوروزي وجود دارد، مانند تخممرغ كه نماد نطفه، باروري، زايش و آفريشن و در اساطير ايراني، نماد جهان است؛ به طوري كه پوستهاش نشانه آسمان و زردهاش نشانه زمين است.»
وي، ماهي را نشانهتر و تازگي و طراوت ميداند كه نماد بيآزاري و معصوميت است و آب، نماد حيات و مايه زندگي است و ديگر اينكه زمستان برابر برج حوت، يعني برج ماهي است و خورشيد در آغاز سال از برج ماهي به برج حمل ميرود.
او درباره حضور اسپند بر سر سفره هفت سين ميگويد: «اسپند، گياهي است كه با سوزاندنش، بوي خوش از آن برميخيزد و ميانديشند، دافع چشم زخم و بدچشمي است. همچنين آيينه، نشانه نور، شفافيت، روشنايي، شادابي و سرزندگي است.»
دكتر فرهوشي در باره چيدن سفره هفت سين در گذشتههاي دور در كتابي آورده است: شاخههايي از انار، بيد، انجير و زيتون همچنين كوزه آب، نان، شير، آئينه، سكههاي زرد و سفيد، دانههاي اسپند، گل بيدمشك و كوزه سبزي در سر سفره هفت سين بوده است. ضمن آنكه نمك، شمع و كاسه آبي كه در آن نارنج انداخته باشند نيز فراموش نميشد. براي فراهم آوردن آنچه كه عنوان شد، علتي وجود داشت؛ سمنو به سبب باروري و نماد خوبي براي زايش گياهان، سنجد براي بوي برگ و شكوفه اين درخت زيبا، سيب نماد زايش و باروري در زن و مرد، نان نماد بركت، كوزه آب نماد آباداني و شمعدان نمادي از دنياي پرفروغ و بيپايان بود و كاسه آب و نارنج، نشان زندگي بيرنج و اندوه.
در روزگار ساسانيان قابهاي زيبا، منقوش و گرانبهايي از جنس كائولين از چين به ايران آورده ميشد و يكي از كالاهاي ارزشمند بازرگاني چين و ايران بود كه بعدها به نام كشوري كه از آن آمده بود نامگذاري شد و به نام چين و به گويشي ديگر به صورت سيني در ايران رواج يافت.
در ايران براي تمايز بين ظرفهاي مختلفي كه از چين آورده و از فلز ساخته ميشد به نام سين و آنكه از كائولين ساخته ميشد به نام چيني ياد ميشد.
در آيينهاي نوروزي براي چيدن خوان نوروزي از ظرفهاي منقش بسيار نفيس چيني و نوع گل و مرغي آن كه هنوز در ايران بهاي زيادي دارد،بهره ميگرفتند. اين ظرفها را پر از نقل و نبات و قند و شكر و شيريني ميكردند و آنها را به عدد هفت ماه ـ ارديبهشت، خرداد، امرداد، شهريور، بهمن و اسپندارمز و خوداهورا مزدا ـ بر سر خوانهاي نوروزي ميگذاشتند و از اينرو خوان نوروزي به نام هفت سيني يا هفت قاب نام گرفت و بعدها با حذف «ي» نسبت به صورت هفت سين درآمد، ولي هنوز در برخي از روستاها به هفت سيني تلفظ ميشود.
دكتر ميرجلالالدين كزازي نيز درباره سفره هفت سين، ميگويد: پارهاي از نمادهايي كه پس از هزاران سال در خوان نوروزي ميبينيم بازمانده آيين مهر ايران باستان است. به عنوان مثال، سيب سفره هفت سين كه گرد و سرخ و زرد رنگ است، نماد و نشانهاي از خورشيد است و يا سمنو كه از گندم پخته ميشود. گندمي كه نزد ايرانيان، ارزش بسياري داشته است. از نظر نمادي، ايرانيان سمنو را به آن دليل بر سر سفره هفت سين ميگذاشتند كه سال آينده پر از نعمت و فراواني و دشتهاي ايران زمين، سرشار از خوشههاي گندم باشد. به نحوي كه همه مردم به آساني بتوانند به گندم به عنوان خوراك فراگير، دسترسي داشته باشند.
او ميافزايد: سكه، از ديگر سينهاي نوروزي است. ايرانيان كه همواره به بخشندگي معروف بودهاند با گذاشتن سكه در سفره هفت سين آرزو ميكردند، سالي كه در پيش است، همراه با فراخ دستي و بينيازي باشد. سبزه نيز در سفره هفتسين، ارزش و اعتبار ويژهاي داشته است. اين سنت به گونهاي بوده كه از دوران باستان 25 روز پيش از شروع بهار، 12 ستون از خشت خام را كه نماينده 12 ماه سال است، برميگزيدند و روي هر يك از آنها مشتي از دانههاي دوازدهگانه گندم، جو، برنج، باقلا، ماش، كنجد، عدس، ارزن، ذرت، نخود و لوبيا ميكاشتند.
دانهها اندك اندك جوانه ميزدند و با درخشيدن آفتاب بهاري سبزهها ميرسيدند و بلند ميشدند. ايرانيان باستان اعتقاد داشتند كه اين عمل باعث فراواني و ارزاني رزق و روزي خواهد شد.امروزه مردم اغلب گندم را در بشقاب ميخيسانند و دستمال مرطوب روي آن مياندازند و منتظر سبز شدن جوانهها ميشوند. با سبز شدن گندم، عدس و ديگر دانهها، ايرانيان فرا رسيدن بهار را گرامي ميدارند.
آيين نوروزي
آيينهاي نوروزي، وابسته به عيد نوروز است كه ميتوان به چند مورد از آنها اشاره كرد.
خانهتكاني
آماده شدن براي نوروز، معمولاً با خانهتكاني آغاز ميشود با اين كار همه در و ديوار خانه به همراه وسايل داخلش تميز و غبارروبي ميشود به طوري كه هيچگونه آثار كهنگي در خانه برجاي نماند تا براي استقبال از عيد نوروز، منزل از هر حيث پاك و تميز و آراسته باشد. زدودن آثار كهنگي در آغاز سال نو، تلاش براي روبهرو شدن با يك زندگي تازه و جديد است كه مفهوم كنايهآميز تصفيه باطني را نيز در بر دارد.
چهارشنبهسوري
چهارشنبهسوري، يكي از آيينهاي عيد نوروز است كه در غروب آخرين سهشنبه سال برگزار ميشود. دكتر مهرداد بهار در اين باره آورده است كه چهارشنبه بودنش، نشانه چهارفصل سال است اما كيفيت اسطوره همان است كه در جشن سده است و انتظار ميرود كه سرما رخت بر بندد.
پريدن از روي آتش و سرودخواني، نشانه علاقه به آتش است و داراي مفاهيم و پيامهاي رمزي نظير، آفتاب است كه انسان ميل دارد، خورشيد از سستي و خمودگي در فصل زمستان بيرون بيايد و با تابش خود حيات دوبارهاي به طبيعت دهد و آن را پرشور و نشاط كند. از كارهاي ديگر شب چهارشنبهسوري دور انداختن كوزه كهنه و خوردن آجيل چهارشنبهسوري است كه خوش يمن تلقي ميشود.
عيد ديدني
دكتر روحالاميني نوشته است كه از جمله آيينهاي نوروزي، عيد ديدني رسم است كه روز نوروز، نخست به ديدن بزرگان فاميل، طايفه و شخصيتهاي علمي و اجتماعي ميروند. در بسياري از عيد ديدنيها، همه افراد خانواده حضور دارند و ديد بازديدهاي نوروزي وظيفهاي كم و بيش الزامي است. چرا كه ممكن است بسياري از كدورتهاي خانوادگي به يمن ديد و بازديدهاي نوروزي برطرف شود. در گذشته از مهمانان با انواع شيرينيهاي خانگي مانند نان برنجي، نان ولايتي، كلوچه، نقل، مسقطي، راحتالحلقوم، نان بادامي، نان نخودچي و اقسام تنقلات مانند كشمكش، توت و انجير خشك، پسته، فندق، بادام و تخمه كدو پذيرايي ميكردند.
ديدار سوگواران
ديدار افرادي كه سال گذشته كسي را از دست دادهاند، از ديدار بزرگترها نيز ضروريتر بوده است. به اين ترتيب، روز نخست سال، همه به ديدن خانواده عزادار ميرفتند و معتقد بودند كه آنها عيد اولشان است. در خانه سوگواران نيز از شيريني و ميوه خبري نبود و پذيرايي با خرما و حلوا انجام ميشد.
سيزدهبدر
يكي ديگر از آيينهاي نوروزي، سيزده بدر است كه در پايان تعطيلات سال نو كه بيشتر روزهايش به تفريح و ديد و بازديد سپري شده است، برگزار ميشود. آيين مربوط به سيزدهمين روز سال در بيرون از منزل و شهر برگزار ميشود. در اين روز خانوادههاي ايراني با شادي و نشاط در دامن طبيعت روز را سپري ميكنند و بشقاب سبزه خود را خارج از شهر براي شگون به آب مياندازند.
از جمله سرگرميهاي اين روز، انجام بازيهاي محلي، آوازخواني، شوخي و مزاح و گره زدن سبزه است.
پيك نوروزي
دكتر اسماعيلپور در باره پيكهاي شادي آفرين نوروزي، ميگويد: «در زمانهاي گذشته، ايرانيان در ايام نوروز، آيين و برنامههاي خاصي داشتند. از جمله اين برنامهها حضور افراد شادي آفرين در قالبهايي مانند ميرنوروزي، آتش افروز، غول بياباني، دوريگردان، حاجي فيروز و عمو نوروز بوده كه حال و هواي خاصي به اين ايام ميدادند.
البته در حال حاضر هم كم و بيش پيكهاي شادي با چهرههاي عمو نوروز و حاجي فيروز در ايران حضور دارند و در ايام نوروز به هنرنمايي ميپردازند.»
يكي از رسمها و شخصيتهاي شادي آفرين مربوط به نوروز، جشن شاد و مفرح ميرنوروزي بوده است. اين رسم در ادبيات فارسي به معناي خلاصي دولت زودگذر آمده است.
اصطلاح ميرنوروزي، از اينجا نشأت گرفته كه در قديم شخصي را به طور موقت و براي تفريح عمومي و مضحكه در ايام نوروز بر تخت شاهي مينشاندند و پس از انقضاي ايام جشن، سلطنت او نيز به پايان ميرسيد. گويا پادشاه حقيقي براي متابعت از سنت عمومي در آن چند روز، خود را برحسب ظاهر از سلطنت خلع ميكرد و نام پادشاهي را با جميع لوازم ظاهري آن يعني فرمانروايي مطلق و اطاعت عموم عمال دولت از كشوري و لشكري به يكي از مردم ميداد. اين شخص در آن چند روز به يك نوع سلطنت مجازي ـ كه واضح است جز تفريح، خنده و بازي هيچ منظور ديگري از آن نداشته است ـ ميرسيد و احكامي صادر ميكرد، از جمله عزل، توقيف، حبس و جريمه كه پس از چند روزي سلطنت كوتاه او به پايان ميرسيد و امور باز در مجاري عادي خود جريان مييافت.
يكي ديگر از رسمها «آتش افروزان» در دوره قاجار بود كه در هفتههاي آخر سال، دستههايي در شهر راه ميافتادند و يكي از آنها آتش افروز بود. آنها در گروههاي چهار و پنج نفره، دست و صورت و گردن خود را سياه ميكردند، مقداري خمير به سر گرفته، روي آن پنبه و كهنه آغشته به نفت ميگذاشتند و به آن آتش ميزدند و هر كدام مشعلي به دست داشتند و با ضرب زدن و تصنيف خواني عده ديگري، دوره افتاده و از هر دكاني يكصد ديناري ميگرفتند.
يكي ديگر از شخصيتهاي خندهآور و شاديآفرين ايام نوروز در زمانهاي بسيار دور، غول بياباني بود، كه اكنون اين رسم به كلي از بين رفته است. شخصيت غول بياباني اين گونه بوده است كه مرد بلند قد و تنومندي، پوست گوسفند سياه و لباس چسباني از سر تا پاي خود ميپوشيد و عدهاي تنبك زن و تصنيفخوان هم دور او را ميگرفتند و از مردم پول گرفته و تصنيف ميخواندند.
«دوره گردان» نيز از ديگر آيين نوروزي بود. شخصي يك بشقاب حلبي را كه وسط آن گودي داشت بر روي نوك چوب بلندي ميگذاشت و با حركت دست خود، بشقاب را دور محور خود در نوك چوب به گردش در ميآورد و گاهي به قدر دو سه ذرع بشقاب را به هوا پرتاب ميكرد و باز در همان حال بشقاب را ميچرخاند. اين رسم تماشاگران زيادي داشت كه هر يك پولي به آنان ميدادند.
پيك شادي آفرين حاجي فيروز نيز در زمانهاي نه چندان دور رسم بود كه از 10 ـ 15 روز مانده به عيد نوروز، عدهاي به عنوان مبشر نوروزي در گردهمآيي دو سه نفري، لباس قرمزرنگ و كلاه بوقي با كلاه كاغذي بر سر ميگذاشتند آنان گاهي ريش و سبيل مصنوعي هم ميگذاشتند و صورت خود را سياه ميكردند؛ در حالي كه تنبك، دف يا دايره زنگي ميزدند و در كوچهها و خيابانها به راه ميافتادند و با نواختن ساز و ضرب، مردم را شاد ميكردند.
کتاب "جنسیت در زندگی روزمره" نوشته ماری هولمز با ترجمه محمد مهدی لبیبی و مقدمهای از دکتر ناصر فکوهی از سوی نشر افکار با شمارگان 1100 نسخه در 204 صفحه منتشر شد.