*قتل جوان دانشجو در خانه زن متهم به خيانت
به گزارش عصرفردا به نقل از گروه خواندنی های مشرق، مردي كه متهم است جوان دانشجو را در خانهاش كشته و به آتش كشيده، جزييات رابطه مقتول با همسرش را شرح داد.
در ابتداي جلسه محاكمه كه ديروز برگزار شد، روشن، نماينده دادستان تهران گفت: متهم كه مهدي نام دارد چهارم شهريور دو سال قبل، جوان دانشجويي به نام حامد را به قتل رسانده است. او در ابتدا مدعي شده بود مقتول به خانه او رفته بود تا دزدي كند اما بعد از ماهها تحقيق ادعا كرد مقتول را در پي رابطه با همسرش به قتل رسانده است.
نماينده دادستان تهران ادامه داد: با توجه به تحقيقات انجام شده و تناقضگوييهاي متعدد متهم از نظر دادسرا واقعيت را نگفته است و به دليل نبود دلايل كافي درخصوص ادعاي مهدورالدم بودن مقتول شعبه 71 دادگاه كيفري استان تهران او را به قصاص محكوم كرد اما راي صادره نقض شد بنابراين من به عنوان نماينده دادستان تهران يكبار ديگر بر كيفرخواست تاكيد ميكنم و درخواست صدور حكم قانوني در اين خصوص را دارم.
در ادامه، اولياي دم مقتول در جايگاه حاضر شدند. پدر و مادر حامد براي متهم درخواست قصاص كردند.
پدر حامد گفت: پسرم با ماشين من، مادر و خواهرش را از ساوه به تهران آورده بود. ما در ساوه زندگي ميكنيم و هر وقت كه لازم ميشد پسرم به تهران ميآمد. آن روز با من تماس گرفتند و گفتند با ماشين شما از جايي دزدي شده است. گفتم اين ماشين دست پسرم بود و از من خواستند به تهران بيايم و من هم همان موقع به راه افتادم در راه با پسرم تماس گرفتم و گفتم ماشين كجاست پسرم گفت خرابشده و آن را به مكانيكي برده است من ماجراي تماس تلفني را تعريف كردم و حدس زدم يكي از شاگردان مكانيكي ماشين را برداشته و كاري كرده است براي همين از پسرم خواستم به كلانتري برود.
در راه دوباره تماس گرفتم پسرم داشت با چند نفر حرف ميزد صداهاي مختلفي ميشنيدم او ميگفت آقا نزن آقا نبر. يك دفعه ناله كرد و بعد گوشي قطع شد. پس از آن ديگر پسرم را نديدم. بعد از يك هفته جسدش پيدا شد و او را سوزانده بودند.
اين مرد ادامه داد: پسر من اصلا به تهران نميآمد آن روز هم براي اينكه مادر و خواهرش را به دكتر ببرد به تهران آمده بود. او مقابل مترو خزانه مادر و خواهرش را پياده كرده بود كه اين اتفاق افتاد.
در ادامه متهم در جايگاه حاضر شد او گفت: روز حادثه خواهرم با من تماس گرفت و گفت قرار بود ميهمان به خانهات بيايد؟ گفتم تا جايي كه ميدانم نه. او گفت مردي با همسرت وارد خانه شد. من به راه افتادم و به خانه رفتم. ماشين پلاك ساوه جلوي در خانهام بود. يك جفت كتاني هم جلو در ورودي بود. در را باز كردم و وارد شدم زنم و مردي جوان را عريان ديدم به محض اينكه من را ديدند از هم جدا شدند. خيلي حالم بد شد. مرد جوان زير اپن مخفي شد من به سمت زنم رفتم و او را كتك زدم. همين كه داشت لباسهايش را ميپوشيد او را كشانكشان بالا بردم. خانه پدرم طبقه بالا بود. او را در اتاقي زنداني كردم و باز هم كتكش زدم بعد با داييام تماس گرفتم و گفتم بيا دخترت را ببر. همسرم، دختر دايي من بود. بعد با كلانتري تماس گرفتم و به يكي از دوستانم هم گفتم بيايد پيشم در همين حين برادرم هم آمد و پرسيد چه شده گفتم از خانهام دزدي شده است. نميخواستم واقعيت را بگويم چون من و همسرم فاميل بوديم و يك قبيله با اين خبر به هم ميريخت. قبل از آمدن ماموران مرد جوان از پنجره خانه فرار كرد و من هم او را ديدم اما دنبالش نكردم و گفتم اين موضوع پنهان بماند، بهتر است.
ماموران كه آمدند اظهارات من را گرفتند و همان موقع با پدر مقتول تماس گرفتيم. ماموران كه رفتند مقتول دوباره آمد. پدرزنم در خانه بود او با دستهكليد زنم داشت در را باز ميكرد من نميدانم چرا برگشت اما وقتي ديدمش هلش دادم و به داخل خانه انداختم بعد با چوب دستي به پايش كوبيدم روي زمين افتاد، ميگفت من زنت را دوست دارم و بارها با او رابطه داشتهام، طلاقش بده خودم با او ازدواج ميكنم. وقتي زدمش گفت تو هم بيا با خانواده من همين كار را بكن.
پدرزنم ميگفت ولش كن گفتم: نميكشمش فقط ميزنمش. پدرزنم رفت. به مقتول گفتم همه چيز را برايم بگو و او از رابطهاش با زنم گفت از اينكه چندبار با او رابطه داشته و چطور با وي آشنا شده است.
آن موقع دست و پايش را بسته بودم، يكدفعه از خودبيخود شدم و با طناب خفهاش كردم. بعد ماموران آمدند و گفتند بايد به كلانتري بيايي مقتول همچنان در خانه من بود با اين وجود به كلانتري رفتم و وقتي برگشتم جسد را داخل پتو پيچيدم و به صندوق عقب ماشينم انداختم و آن را به بيابان بردم و سوزاندم.
متهم در ادامه گفت: من آدمكش نيستم حتي نميدانم مهدرورالدم يعني چه. در زندان معنايش را فهميدم و متوجه شدم اين مرد مهدورالدم است. اگر ميخواستم او را بكشم به پليس خبر نميدادم و در همان لحظه همسرم و آن مرد را ميكشتم. اما بار دومي كه برگشت حرفهايي زد كه باعث شد براي لحظاتي به حال خودم نباشم.
او در مورد علت تناقضگوييهايش گفت: نميخواستم فاميل ماجرا را بفهمد. چون آبروريزي بزرگي بود اما بعد از چند ماه از خودم پرسيدم براي چه كسي دارم اين همه هزينه ميدهم؟ به خودم آمدم و به ماموران واقعيت را گفتم. زنم هم اعتراف كرده و خودتان ميدانيد پرينت تلفنش نشان ميدهد با آن مرد ماهها در تماس بوده است. در ادامه همسر متهم در مورد رابطهاش با حامد توضيح داد هرچند اين زن در دادسرا پذيرفته بود شوهرش او را در خانه با آن مرد حين رابطه ديده است اما در دادگاه منكر شد و گفت آن مرد در خانه بود اما رابطهاي با هم نداشتند. بنا بر اين گزارش، هيات قضات بعد از پايان جلسه محاكمه وارد شور شدند.
*شوهركشي بعد از سالها اختلاف
زني ميانسال بعد از سالها اختلاف با شوهرش او را با ضربات چاقو به قتل رساند و با مراجعه به كلانتري خودش را تسليم كرد.
زني 40 ساله به نام «مرجانه» ساعت 21:50 نخستين روز ماه جاري به كلانتري پاسداران رفت و به ماموران اعلام كرد: «همسر 50 سالهام به نام «جواد» از منزل خارج شده و ديگر بازنگشته است و من به شدت نگران او هستم.» مرجانه يك روز بعد در حاليكه تحقيقات براي يافتن ردي از شوهرش آغاز شده بود، بار ديگر به كلانتري رفت و اين بار گفت: «موضوع مفقود شدن همسرم دروغ است و خودم او را كشتهام.»
مرجانه در اعترافات مقدماتي خود به ماموران گفت: «پس از كشتن جواد جسد او را در صندوق عقب خودرو گذاشتم و ماشين را به خيابان شمشاد واقع در پاسداران بردم و در آنجا رها كردم.» ماموران بعد از شنيدن اين اظهارات به محل اعلام شده رفتند و جسد مقتول را در صندوق عقب يك پژو پارس سفيد رنگ كشف كردند و موضوع را به بازپرس جنايي اطلاع دادند.
به اين ترتيب مرجانه در اختيار كارآگاهان ويژه مبارزه با قتل پليس آگاهي قرار گرفت و به سوالات آنان پاسخ داد. او درباره انگيزهاش از شوهركشي گفت: «اختلاف من و شوهرم به دليل ارتباطات وي با برخي افراد غريبه بود كه بيشتر زمان خود را با آنها سپري ميكرد و همين موضوع باعث شده بود، دچار افسردگي شوم و هر بار كه درخصوص ادامه اين ارتباطات از او سوالاتي ميكردم، وي به راحتي اين ارتباطات را منكر ميشد تا اينكه در نهايت از او درخواست طلاق كردم.»
متهم درباره نحوه ارتكاب جنايت به كارآگاهان گفت: «ساعت 6:35 روز اول بهمن زماني كه متوجه شدم همسرم از خواب بيدار شده است، مجددا درخواست طلاق خود را تكرار كردم اما دوباره موضوع را شوخي گرفت و به بهانه بارش برف به سمت پنجره رفت. پس از چند دقيقه همسرم به اتاق خواب رفت و در حاليكه دخترمان در اتاقش در حال استراحت بود، من به داخل اتاق رفتم و مجددا درخواست طلاقم را تكرار و اينبار تهديد كردم «يا طلاقم را ميدهي يا ميكشمت»، اما او دوباره خنديد و گفت: «هر كاري كه خواستي، انجام بده.» نميخواستم كوتاه بيايم و به همين علت به آشپزخانه رفتم. ساعت حدودا 7:45 صبح بود كه چاقويي را از آشپزخانه برداشتم و زير پتوي نازكي كه دور كمرم بسته بودم، گذاشتم و دوباره به داخل اتاق بازگشتم. به خودم گفتم «بزن؛ تو ميتواني.» باورم نميشد جواد را بزنم.
درحاليكه چاقوي زردرنگي در دو دستم داشتم و همسرم روي تخت خوابيده و من نيز در پشت سرش روي تخت نشسته بودم، با چاقو ضربهاي را به سمت چپ گردنش زدم كه ناگهان از روي تخت بلند شد و چاقو را با دست چپش از گردنش درآورد و زمين انداخت. ترسيده بودم و از عقب به پايين تخت پريدم او كمي جلوتر آمد و روي تخت افتاد و ناگهان ساكت شد. هيچ احساسي نداشتم، فكر ميكردم فيلم ميبينم. يك دقيقه طول نكشيد كه جواد فوت شد. بعد او را روي تخت خواباندم و پتو و ملحفه را رويش كشيدم. از آن به بعد فقط به فكر پاك كردن خونها بودم. در را به آرامي باز كردم و ديدم در اتاق دخترم بسته است. سپس شروع به تميز كردن آثار خون اطراف تخت و زير تخت كردم. دايم نگران آن بودم كه مبادا دخترم بيدار شود.»
متهم ادامه داد: «بعد از تميز كردن آثار خون، چمدان چرخدار آبي رنگ داخل كمد ديواري را كه خالي بود، برداشتم و جسد همسرم را داخل آن گذاشتم و آرامآرام به سمت در خانه كشيدم. حواسم به اتاق دخترم بود تا مبادا او متوجه موضوع نشود. وقتي لباسهايم را عوض كردم، كليد ماشين را برداشتم و چمدان را با آسانسور به داخل پاركينگ بردم. جسد را در صندوق عقب ماشين انداختم و چمدان را نيز روي صندلي عقب ماشين گذاشتم. بعد به سمت ميدان هروي حركت كردم. بعد از پاساژ گلستان، فكر كنم اولين كوچه سمت راست بود كه يك پارك كوچك ديدم؛ بالاي پارك، داخل يك كوچه بنبست ايستادم و بين دو ماشين پارك كردم و پس از پياده شدن از ماشين و قفل كردن درهاي آن به سرعت به خانه بازگشتم و چاقويي را كه جواد از گردنش خارج كرده و روي زمين انداخته بود، برداشتم و پس از شستن آثار خون، آن را در كابينت گذاشتم.»
بنابر اين گزارش، اين زن بعد از تشريح جزييات قتل روانه بازداشتگاه شد تا تحقيقات قضايي از او بهزودي آغاز شود.
*حسادت تبهكارانه يك دختر دانشجو
حسادت دخترانه كافي بود تا دختر دانشجو جواهرات را از کیف همدانشگاهیاش بدزدد.
دختر دانشجویی با مراجعه به دادسرای ناحیه رسالت از دوست همکلاسیاش به دلیل دزدیدن جواهراتش شکایت کرد.
این دختر جوان پیش روی قاضی ایستاد و گفت: من چند سالی است با «سمیه» دوست هستم و دوستی ما از دانشگاه آغاز شد. چند روز پیش برای تحقیق دانشگاهی، سمیه به خانه ما آمده بود و مشغول تحقیق از اینترنت بودیم که دوستم به بهانه اینکه خسته شده رفت و روی تختم خوابید، پس از چند دقیقه از وی خواستم گردنبندی را که پدرم برایم خریده است را از کیفم بردارد و نگاه کند که دوستم پس از اینکه کیفم را برداشت و زیپش را باز کرد گفت که گردنبندی داخل آن نیست البته فکر کردم شوخی میکند، هنگامی که برگشتم تا کیفم را نگاه کنم متوجه شدم خبری از گردنبند نیست، خیلی ناراحت شدم و موضوع را به پدرم گفتم که وی نیز گفت شاید داخل مترو گردنبند را از داخل کیفم برداشته باشند.
دختر دانشجو در ادامه گفت: پس از چند روز به میهمانی دوستان دانشگاهیام دعوت شدم ولی نرفتم تا اینکه فردای آن روز یکی از دوستانم به من گفت سمیه به تازگی گردنبندی قشنگ خریده است، وقتی نشانههاي گردنبند را گفت متوجه شدم گردنبند، همان گردنبند خودم است. به سمیه زنگ زدم و درباره گردنبند پرسوجو کردم ولی زیر بار نرفت ولی تمام دوستانم که در میهمانی حاضر بودند شاهد این موضوع بودهاند. با ادعاهای این دختر جوان پرونده برای رسیدگی به تیمی از پایگاه سوم پلیس آگاهی تهران ارجاع شد و کارآگاهان برای کشف دزد گردنبند تحقیقات خود را آغاز کردند.
با احضار سمیه به پایگاه سوم وی ادعا کرد انتظار شکایت از دوستش را نداشته است و گفت: من با فاطمه چند سالی است دوست هستم و تاکنون از وی هیچگونه دزدی نکردهام و آن روز هم با اصرار خودش کیفش را باز کردم ولی اثری از گردنبند نبود، شاید دروغ میگوید و گردنبندی نخریده است.
با ادعاهای سمیه کارآگاهان با انجام تحقیقات از چندتن از دانشجویان که در شب میهمانی بودند دریافتند سمیه در آن شب گردنبندی شبیه گردنبند فاطمه را همراه خودش داشته است. عکس یادگاری حاضران نشان میداد که گردنبند فاطمه بر گردن سمیه است.
کارآگاهان با استفاده از همین سرنخ، عکس را به سمیه نشان داده و وی با دیدن عکس سرش را به زیر انداخت و اعتراف کرد که به دلیل حسادت و فخرفروشیهای دوستش دست به این کار زده و هدفش ادب کردن دوستش بوده است.
وی در ادامه گفت: قصد داشتم تا چند روز پس از میهمانی گردنبند دوستم را به خانهشان پست کنم که دستگیر شدم و از وی میخواهم مرا ببخشد.
بنابراین گزارش، با بازگرداندن گردنبند به فاطمه، وی نیز با اعلام رضایت، اعلام نظر قطعی را به قانون واگذار کرد.
*زندان براي ناپدري بي رحم
ناپدري هانيه هشت ساله كه او را تا حد مرگ شكنجه كرده بود، از سوي قاضي شعبه 1184 دادگاه اطفال تهران به سه سال حبس و پرداخت ديه محكوم شد.
رسيدگي به اين پرونده روز 30 فروردين امسال در پي تماس يك مددكار بهزيستي با مركز فوريتهاي پليسي 110 تهران در ارتباط با كودكآزاري، در دستور كار پليس آگاهي قرار گرفت.
ماموران با حضور در محل حادثه در جنوب تهران، زن و مرد صاحبخانه را دستگير و دختر هشت ساله به نام هانيه را كه بر اثر شكنجه بيهوش شده بود، به بيمارستان رسول اكرم(ص) تهران منتقل كردند.
با تحقيق از مددكار اورژانس اجتماعي معلوم شد، زني با آنها تماس گرفته و از شكنجه شدن دختر هشت ساله همسايهاش خبر داده است اما هنگامي كه آنها براي بررسي موضوع به محل مراجعه كردهاند، صاحبخانه در را برايشان باز نكرده و در پي آن از پليس كمك خواستهاند.
با تشكيل پرونده قضايي در شعبه دوم بازپرسي دادسراي بعثت تهران، مادر هانيه در تحقيقات عامل حادثه را حميد ـ ناپدري كودك ـ معرفي كرد.
اين پرونده به خاطر سن كم هانيه با عدم صلاحيت رسيدگي به شعبه پنجم دادسراي اطفال و نوجوانان تهران ارسال شد.
اعتراف ناپدري
حميد ـ ناپدري ـ در اظهاراتش به بازپرس پرونده گفت: سالهاست هروئين مصرف ميكنم. چند سال پيش كه در جنوب شهر مغازه غذاخوري داشتم، با خانواده هانيه كه در آن محل تكديگري و در يك مخروبه زندگي ميكردند، آشنا شدم.هشت ماه پيش كه پدر هانيه مرد، مادرش را صيغه و خانهاي برايشان اجاره كردم.
ناپدري سنگدل گفت: هانيه از من متنفر بود و از مادرش ميخواست براي هميشه از خانه بروند. مادرش براي تهيه هروئين و شيشه گدايي ميكرد و هانيه نزد من ميماند. وقتي مادرش برميگشت، ميخواست اين خانه را ترك كنند.
وي در ادامه به شكنجه دختر هشت ساله اعتراف و عنوان كرد: هر بار مرا عصباني ميكرد، كتكش ميزدم. دست و پايش را ميسوزاندم. شب حادثه هم ابتدا چند سيلي به هانيه زدم و بعد با سيخ كباب و آچار آنقدر به دستانش ضربه زدم كه هر دو دستش شكست. وقتي مادرش به خانه بازگشت، او را هم كتك زدم.
در پي اعتراف ناپدري سنگدل، پرونده او با صدور كيفرخواست به شعبه 1184 دادگاه اطفال تهران ارسال شد.
محاكمه پشت درهاي بسته
چندي پيش حميد ـ ناپدري هانيه ـ پشت درهاي بسته محاكمه شد و با ابراز ندامت از شكنجه هانيه با قرار قانوني روانه زندان شد.
زندپور، قاضي شعبه 1184 دادگاه اطفال تهران پس از بررسي پرونده، ناپدري سنگدل را گناهكار شناخت و او را به سه سال حبس و پرداخت ديه محكوم كرد.
*پدر شوهر سنگدل به اتهام اسيدپاشي امروز در اصفهان محاکمه مي شود
اولين جلسه رسيدگي به اتهام پدر شوهر معصومه عطايي که او را قرباني اسيدپاشي کرده است صبح امروز در دادگاه کيفري استان اصفهان برگزار مي شود.

معصومه عطايي زن ۳۳ساله شهرضايي است که بعد از جدايي از شوهر معتادش، همراه پسر ۵ساله اش زندگي مي کرد اما در آخرين روزهاي شهريورماه سال گذشته قرباني اسيدپاشي پدر شوهر سابقش شد و بينايي هر دو چشمش را از دست داد. در پي اين حادثه معصومه، با کمک هاي مردمي و افراد خير تلاش کرد بينايي اش را به دست بياورد اما تلاش هاي او به دليل هزينه هاي سرسام آور پزشکي تاکنون به جايي نرسيده است.
اولين جلسه رسيدگي به اتهام مرد کينه جو، صبح امروز در حالي در شعبه ۱۷ دادگاه کيفري استان اصفهان برگزار مي شود که وي پس از اين حادثه با قرار وثيقه آزاد شد. عبدالصمد خرمشاهي وکيل مدافع معصومه که به اصفهان سفر کرده است در اين باره گفت: در چنين جرايمي متهم بازداشت مي شود و آزادي او هيچ توجيهي ندارد. پدر شوهر سابق معصومه علاوه بر بينايي دو چشم، زيبايي او را نيز گرفته است و من به آزادي متهم اعتراض خواهم کرد و اميدوارم وي دوباره بازداشت شود. موکلم در شرايط سختي زندگي مي کند و حتي پسرش از چهره او مي ترسد.
وي درباره خواسته موکلش نيز گفت: معصومه اعلام کرده فعلا خواهان قصاص پدر شوهر سابقش است و من هم اين خواسته را پيگيري مي کنم.وي درباره کمک هاي انجام شده به معصومه نيز گفت: گروه هاي مختلفي از جمله نمايندگان مجلس تلاش هايي براي کمک به معصومه انجام داده اند اما بيشترين کمک از طريق مردم بوده است. با اين حال هنوز کمک ها کافي نيست و معصومه براي مداواي چشمانش به کمک نياز دارد.وکيل مدافع معصومه همچنين درباره راي دادگاه نيز گفت: با توجه به اين که متهم اتهامش را قبول دارد و بارها صراحتا به اسيدپاشي اقرار کرده است پيچيدگي خاصي در پرونده وجود ندارد و به احتمال زياد بعد از پايان جلسه حکم صادر خواهد شد.